السيد حامد النقوي

558

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

لا يغلق بر زبان خود آورده و درين سياق وارد شده كه عمر بعد شنيدن خبر كسر باب باز استفهام از كسر آن كرد و گفت كسرا لا أبا لك فلو انه فتح لعله كان يعاد و حذيفه بخطاب او بقول خود لا بل يكسر اظهار مكرر كسر آن نمود نهم آنكه در سياق سابق ذكرى از ترجيح عمر فتح باب فتنه را بر كسر آن نيست و درين سياق چنانچه شنيدى واقع شده كه عمر بقول خود فلو انه فتح لعله كان يعاد اين ترجيح را بتصريح ظاهر نموده دهم آنكه از سياق سابق كما نبهنا آنفا ظاهر مىشود كه باب فتنه خود عمرست كه عاقبتش بقتل منجر مىگردد و ازين سياق آشكار است كه اين باب شخصى هست غير عمر مجهول العاقبة كه يا مقتول مىشود يا مىميرد چنانچه درين سياق بتصريح واقع‌ست كه حذيفه گفته و حدثته ان ذلك الباب رجل يقتل او يموت و اين اختلافات عشره اگر چه بعضى از ان را بتكلف و تاويل بحيز جمع مىتوان رساند ليكن شطر وافر از آن به نحوى واقع شده كه قطعا آبى از ائتلاف مىباشد و نظر بر مجموع آن من حيث المجموع ناظر بصير را بر نسج عنكبوتى اين حديث به خوبى دلالت مىنمايد بالجمله كمال عجبست از اورنگ‌آبادى كه چگونه از سياق ديگر اين حديث قطع نظر نموده صرف بر يك سياق اكتفا ورزيده و بسبب حسن نظر خود آن را در اثبات بابيت عمر كافى و وافى ديده و ندانسته كه سياق ديگر اين حديث كاشف اسرار تنافر و هاتك اسرار تناكر آنست و بملاحظهء آن باب مطلوب اورنگ‌آبادى مسدود و در مقصود او مفقود مىگردد و عجب بالاى عجب اينست كه اورنگ‌آبادى در توضيح حديث حذيفه كلامى آورده كه سراسر بر تحقير و توهين و تعيير و تهجين اصحاب و تابعين اشتمال دارد چه درين كلام چنانچه دانستى خود گفته است « و همچنين شد كه شكست اين باب فتح باب قتل گرديد اول فتنه‌هاى لسانى برپا نمودند يعنى زبان بطعن و اعتراض بر خلافت و رياست حضرت عثمان گشودند رفته رفته طعن لسانى بطعن سنانى عائد گرديد و او را رضى اللَّه عنه كه صائم بود افطار به آب تيغ كنانيدند » و اين گريه و زارى و ناله و بيقرارى اورنگ‌آبادى چنانچه پر واضحست بر همان اقوال و افعالست كه از معشر صحابه يا جماعت تابعين نسبت بخليفه ثالث صدور يافته و اهل سنت به نحوى كه در حمايت اين دو گروه داد نصرت باطل مىدهند خود واضح و لائحست پس تحقير و ازراء اقوال يا افعال ايشان كه بنا بر مزعوم اين حضرات مصداق خير القرون قرنى ثم الذين يلونهم مىباشند و آن هم به اين زور و شور بعيد از دانائى و دين اورنگ‌آباديست اما آنچه اورنگ‌آبادى از راه شرم بعض كلمات حسرت سمات نسبت بمحن و مصائب اهل بيت عليهم السّلام بر زبان آورده طريق تعييب و تثريب ظاهرى قاتلين و ظالمين ايشان سپرده پس آن هم ياد از ظلم و جور و خذلان و خور جبارين صحابه و تابعين